طبیعت زیبای ایران

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

ییلاق لیمرا
نویسنده : رسول شهبازی - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/۱۸
 

لیمرا، ییلاقی بالاتر از ابرها

    شهرستان شهسوار یکی از شهرهای زیبای استان مازندران است که دارای جاذبه های فراوان گردشگری و طبیعی می باشد. ازجمله این جاذبه ها ییلاقات زیبای تابستانی بر فراز کوههای سربه فلک کشیده اطراف این شهر است.

لیمرا

    جایی که پوشش جنگلی تمام میشود و هیچ درختی بخاطر ارتفاع زیاد نمی روید. این ییلاقها معمولا در تابستان که ارتفاعات هوای خنک تری نسبت به شهرها و روستاهای پایین دست دارند، مورد استفاده قرار میگیرند و دامداران که به زبان مازنی به آنها "گالش" میگویند، گله های گاو و گوسفند خود را برای چرا به این مناطق کوچ میدهند.

لیمرا

    اگر در تابستان قصد سفر به این مناطق را دارید، حمل مواد غذایی ضرورتی ندارد، زیرا هرآنچه از گوشت و شیر تازه و کره وعسل بخواهید، میتوانید تهیه کنید. پس بهتر است با بارسبک و خیالی راحت عازم لیمرا شوید.

لیمرا

     بعد از پارک ماشین دریک قهوه خانه سنتی، از میان جنگل راه را شروع کردیم. انگیزه این سفر با دیدن یک عکس ایجاد شد، عکس بسیار زیبایی که آقای مستوفی عکاس طبیعت  که دراینترنت قرار داده بودند، و نیز مساعد بودن شرایط جوی، جایی برای درنگ باقی نمی گذاشت.  باتوجه به اینکه قبلا" مسیر را در دستگاه  GPS  علامتگذاری کرده بودم، مشکلی درپیدا کردن راه نداشتیم.

لیمرا

   مسیر مالرو ومشخص را که از بین درختان تنومند میگذشت، ادامه دادیم، راه با شیب نسبتا تندی همراه بود که باعث میشد در فواصل زمانی معینی استراحت کنیم. بین راه به دواسب سفید برخوردیم که با بدنی کشیده و دم ویال های بلند جلوه خاصی داشتند. دوساعتی همراه ما بودند گاهی از ما جلوتر میرفتند وگاهی عقب تر. انگار راهنمای مسیر ما شده بودند.

لیمرا

وجود این اسبها و مناظر زیبای جنگل و صدای پرندگان، بیشتر شبیه رویا بود تا واقعیت. اما هر از چندگاهی در طول راه صدای نخراشیده اره برقی قاچاقچیان چوب، که در دل جنگلی که متعلق به همه مردم است، با خیالی راحت! مشغول قطع درختان بودند، ما را غمگین و متعجب میکرد.ظاهرا این بهشت زیبا هم نتوانسته از تعدی این سودجویان در امان بماند.

لیمرا

بعد از گذشت 5 ساعت کم کم از پوشش درختان جنگل کم میشد و نسبت به پیرامون خود دید بیشتری داشتیم. بالاخره به اولین کلبه از ییلاق لیمرا رسیدیم، در زبان محلی به این کلبه ها که از چوب و سنگ ساخته می شوند، "تلار" می گویند. اطراف این منطقه پوشیده از چمنزار است و آب و هوایی بسیار مطبوع و دلچسب دارد. اینجا لیمراست، بهشتی سبز بر فراز کوهستان و بالاتر از ابرها که زیبایی وصف ناپذیری دارد.

لیمرا

چقدر دوست دارم اینجا از گزند جاده ها و ویلاها در امان بماند و همیشه لیمرا  را همینطور که هست ببینم.  بیشتر اوقات، ابرها را میتوان دید که در ارتفاع پایین تر در زیر پاهایمان گسترده شده اند. گویی قایقی سبز، بر دریای سفیدی از ابر شناور شده است.

لیمرا

 در فاصله کمی از کلبه، چشمه آب زلالی قرار داشت که آب خنک آن در حوضچه ای جمع و سپس از آن به داخل جنگل  سرازیر می شد. وقتی برای نوشیدن آب نزدیکتر رفتیم، با دعوت و اصرار صاحبخانه، سر سفره ساده اما پربرکت آنها نسشتیم و مهمان نان داغ محلی و شیر و پنیر تازه آنها شدیم. نان برای گالش ها، مظهر برکت و تقدس است و با تصور ما شهری ها از نان، بسیار متفاوت. از این رو، نانی که در ییلاقات طبخ می کنند، مزه دیگری دارد و بسیار خوش طعم است. آرد و شیر تازه و تخم مرغ محلی را خمیر کرده و روی ساجی که در زیر آن آتش روشن کرده اند پهن می کنند و بعد از پخته شدن، آن را روی ذغال افروخته قرار می دهند تا با حرارت ملایم برشته شود.  بعد ازصرف عصرانه، پای صحبتهای گرم اهل خانه نشستیم تا از فراز و نشیب روزگار خود کمی برایمان بگویند، گویی دوباره مهمان شده ایم، اما این بار مهمان سفره دل.

لیمرا

    هرچند این سفر را برای دیدن مناظر طبیعت تدارک دیده بودیم ولی آشنایی با این مردم، صفای دیگری داشت. چه لذتبخش است، مهمان مردمی باشی که دستهای پینه بسته و صورتها ی آفتاب سوخته آنها ازهرنگار و معشوقی زیباتر است. مردمی که دروغ و ریا، جایی در دلهای پاکشان پیدا نکرده و از لذتهای این دنیا، همراه بودن با طبیعت را به هر لذتی ترجیح می دهند. و هنوز راستی را با دروغ، عشق را با کینه، و نور را با تاریکی عوض نکرده اند. مردانی که نتیجه کار دستان زبر و زمخت آنها، آبادانی و برکت بوده، برخلاف خیلی از دستهای نرم ولطیفی که جنگ و خرابی و فقر می آفرینند. چقدر آرزو دارم یکی از این دستها را ببوسم .

لیمرا


 
comment نظر بدهید ()