طبیعت زیبای ایران

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

دره چلاو
نویسنده : رسول شهبازی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
 

چند روز پیش فرصتی دست داد تا بهمراه یکی از دوستانم سفری به منطقه چلاو داشته باشیم و از شانس خوب ما، برف همه جا رو سفیدپوش کرد.

 

چلاو

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


از دوهفته قبل به چندتا از دوستانم گفته بودم که همچین سفری در پیش داریم تا کسانی که میخواستند همراهم باشن، خودشون رو آماده کنند

چلاو

 

از اونجا که منطقه مورد نظر کوهستانی و بکر بود، به همه گفته بودم که احتمالا با بارش برف روبرو خواهیم شد.

چلاو

 اما همونطور که پیش بینی کرده بودم، از بین هفت هشت نفری که دعوتشون کرده بودم فقط یکی از دوستان قدیمی دعوت منو لبیک گفت

چلاو

و سرانجام دونفری عازم جنگل های بکر این منطقه شدیم.

چلاو 

 بعد از چند ساعت رانندگی کوله پشتی هامونو که حاوی مقداری لوازم ضروری و آب و خوراکی بود، برداشتیم و راهی جنگل شدیم.

 چلاو

 در ابتدای راه همه چیز خوب بود و مشکلی خاصی بنظر نمیومد  بنابراین تصمیم گرفتیم از کوهی که جلو ما بود بالا بریم ولی وقتی به نزدیکی های قله رسیدیم، مه غلیظی اطراف ما رو فرا گرفت، جوری که تا چندمتری جلو خودمونو نمیدیدیم.

 چلاو

 یادمون باشه همه جای جنگل شبیه همه، و در چنین سفرهایی حتما از یک راهنما یا بلد محلی استفاده کنیم، اگه آشنایی کامل به جنگل رو نداریم باید منتظر گم شدن و ... باشیم.

 چلاو

 این اتفاق برای ما هم افتاد و مه شدید باعث شد چند ساعتی رو دور خودمون بچرخیم و گم بشیم، سنگینی کوله ها و گل و لای مسیر، حسابی ما رو خیس و خسته کرده بود تا اینکه چند تا جاپای خرس روی برف دیدیم،

چلاو

اولش زیاد اهمیتی ندادیم ولی کمی بعد تعداد ردپاها بیشتر شد و چندتا مسیر که خرس ها ازشون عبور کرده بودند، مشخص شد. اینجا بود که حساب کار دستمون اومد.

 چلاو

 

لازمه نکاتی رو درباره این جانور و نحوه روبرو شدن با اون رو بدونیم، چند هفته پیش مطلبی از من درباره خرس و گرگ در روزنامه جام جم (ضمیمه چمدان) به چاپ رسید که خوندنش خالی از فایده نیست، می تونید با مراجعه به اون اطلاعات جالبی رو به دست بیارید، برای مشاهده اینجا رو کلیک کنید.

 چلاو

 

باتوجه به سرمای هوا و اینکه ما دونفر بودیم و سهل انگاری من باعث شده بود هیچ وسیله دفاعی همراه نداشته باشیم، حواسمون رو بیشتر جمع کردیم

چلاو

بالاخره بعد از چند ساعت سرگردانی، به مکان مورد نظر رسیدیم و اولین کار، جمع کردن هیزم و برپایی آتش بود تا انرژی از دست رفتمون رو، برگردونیم.

چلاو

 

بهرحال در کنار آتیش چادر زدیم و بعد از تاریک شدن هوا و انجام کارهایی که برای حفظ جون لازمه، بخواب نه چندان راحتی فرو رفتیم

چلاو

یادمه نصف شب با صدایی چیزی که از اطراف میومد، بیدار شدم و فهمیدم آتیش خیلی وقته خاموش شده، ولی از شدت خستگی نای بلند شدن نداشتم و ناخواسته خوابم برد.

 چلاو

 صبح روز بعد فهمیدیم برف شدیدی که از دیشب شروع شده بود، همه جا رو کاملا سفیدپوش کرده و همچنان می باره.

 چلاو

نمی خوام این گزارش زیاد طولانی بشه فقط اینو بگم که بعد از دوساعت برف بند اومد و هوا آفتابی شد، وقتی به درختها نگاه میکردم که برف شاخ و برگ هاشونو سفید کرده بود

چلاو

بنظرم هر کدوم شبیه به نوعروسی بودند که داشتند به همدیگه جلوه گری میکردند، نور خورشید هم که بهشون می تابید، براق ترشون میکرد و به زیبایی اون ها اضافه میشد.

چلاو

حیف اونجا جای عکاسی نبود و باید سریعتر برمیگشتیم تا به منطقه امنی برسیم چون اطرافمون تو برفها پر از رد پای تازه گرگ بود . این عکسها مربوط به انتهای مسیره که کم کم داشتیم از جنگل خارج میشدیم.

 چلاو

 

اما جالب تر اینکه در راه برگشت متوجه شدیم جانور عجیبی که نمیدونم چی بود، داره ما رو تعقیب میکنه، مثل آدم روی  دو پا حرکت میکرد ولی بدنش پوشیده از پشم یا شبیه اون بود، با اینکه راه رفتن توی اون برف خیلی سخت بود، ولی مشکلی نداشت و سرعتش زیاد بود، وقتی دیدیمش پشت درختها مخفی شد. فهمیدیم مدت زیادی بدون اینکه ما بفهمیم بی سروصدا دنبال ما بوده، راستش هم متعجب شدیم وهم ترسیده بودیم، چندتا ترقه همراه داشتم که یکی از اونها ور به طرفش پرتاب کردم وقتی ترکید، سریع به جنگل فرار کرد و دیگه نتونستیم ببینیمش. کاش میشد ازش عکس یا فیلم میگرفتم، به هر حال دنیا پر از ناشناخته هاست، شاید دوباره با تعداد بیشتری به همون جا رفتم تا بفهمم چی بود...

چلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاوچلاو


 
comment نظر بدهید ()