طبیعت زیبای ایران

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

آبشار لاتون

خدایا! تو که میدونی دل کوچک من ظرفیت اینهمه عشق  به طبیعتت رو نداره پس یا دلم رو بزرگتر کن یا منو به آرزوم برسون. میدونیکه جز توکسی محرم دلم نیست...

تن محنت کشی دارم خدایا          دل با غم خوشی دارم خدایا

زسوز محنت وجور غریبی             به سینه آتشی دارم خدایا



آبشارلاتون به ارتفاع 105 متر بلندترین آبشار استان گیلان ویکی از زیباترین  وبلندترین آبشارهای ایران محسوب میشه.منبع آب اون از رودخونه ایه که از دامنه کوه اسپیناس سرازیر میشه.

برای رسیدن به آبشار 5 ساعت کوهنوردی سبک در پیش داریدکه از یک مسیر جنگلی بسیار زیبا عبور میکنه وبعداز گذشت از دو روستای زیبا وییلاقی , به آبشار میرسید.

درابتدای مسیر دریکی از روستاها آب گرمی وجود داره که استفاده ازون قبل یا بعد از کوهنوردی خیلی لذت بخشه و باعث رفع خستگی میشه.مردم بومی بیشتر به زبان ترکی صحبت میکنند و خیلی مهمون نواز ومهربون هستند. بخاطر کوهستانی سردسیربودن منطقه , بیشتر روستاهای سر راه ییلاقی هستند وساکنان اونها پاییزو زمستون رو در شهرهای ساحلی میگذرونند پس اگه قصددیدن آبشار رو درفصلهای سرد سال رو دارید , توجه کنیدکه آذوقه و وسایل ضروری به اندازه کافی همراهتون باشه.

روز 10مهر88 به اتفاق دوستان عزیزم  , آقا پرویز , ابوذرسلیمی,علی بابایی وپسرانشون حامد ومحمد که وجودشون برام خیلی باارزشه , سفرمون رو شروع کردیم.قبل از هرچیز جاداره که از آقاپرویزاز اهالی منطقه که دراین سفرراهنمای مابودند وهمینطور خانواده محترمشون که کمال مهمان نوازی رو بجا آوردند نهایت تشکر رو داشته باشم.

بعدازکمی استراحت وخوردن صبحانه در منزل آقاپرویز,ساعت 11 آماده حرکت شدیم.با برداشتن آذوقه وتقسیم وسایل وچیدن کوله ها, کوهپیمایی رو شروع کردیم , از کنار رودخونه مسیر خاکی مشخصی به چشم میخوره که ادامه اون با افزایش ارتفاع به یال کوه میرسه.در راه با کوهنوردانی از شهرهای تبریز واردبیل که درحال برگشت بودن روبرو شدیم وبا راهنمایی اونها از راه میانبری که از بین جنگل میگذشت , به راهمون ادامه دادیم.

جاتون خالی.جنگل پر بود از درختان میوه مثل ازگیل وگردو وآلوی وحشی که خیلی خوشمزه وخوشرنگ بودند وهرکسی رو بهوس مینداختند.باتوجه به اینکه وقت کافی داشتیم وهدفمون تنها رسیدن به آبشار نبود ومیخواستیم که از زیباییهای مسیر هم لذت ببریم , پس مشغول عکس انداختن و خوردن ازگیل وآلوهای خوشمزه ای شدیم که هیچ سم و کود شیمیایی بهشون زده نشده بود واینو میشد از طعم اونها فهمید.

بعداز4ساعت مه شدیدی سراسر جنگل رو فرا گرفت وما ترجیح دادیم بخاطر نزدیک شدن به تاریکی هوا,در اولین جایی رو که برای شب مانی مناسب باشه اتراق کنیم. بالاخره به چندکلبه رسیدیم که فضای خوبی درکنارشون برای چادر زدن وجود داشت.محمد11ساله هم که کوچکترین عضو گروه بود باشیطونی های خودش امان از روزگارما بریده بود.ولی با خنده ها وروحیه شادخودش باعث میشدهمه  خوشحال باشند وکسی احساس خستگی نکنه.

شب هنگام وسط جنگل در هوای خنک ومه آلود کوهستان , درکنار آتش نشستن و چای خوردن دست جمعی  وگفتن وخندیدن و احساس رهایی از هرچیزی رو داشتن , لذتی داره که نمیشه اونو توصیف کرد.باید طعمش رو چشید و بعد دربارش حرف زد. بقول خیام :

خیام اگر زباده مستی , خوش باش

با ماهرخی کنار نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان،نیستی است

انگارکه نیستی،چوهستی خوش باش

 

بگذریم،بهرحال علی آقا زحمت آتش ومرغ کباب شده رو کشیدوبعداز خوردن شام ،میخواستیم بخوابیم که صدای تیراندازی وهای وهوی مردجنگلی،توجه مارو بخودش جلب کرد.بعداز نزدیک شدن مرد،فهمیدیم دو خانم تبریزی که از تیم کوهنوردی خودشون با بی احتیاطی جدا شده بودن،باگذشت چندساعت از تاریکی هوا هنوز پیدا نشدند واحتمالا جایی  در جنگل هستند.اینهم هشداری برای همه ماکه هیچوقت از گروه جدانشیم واگرهم کار ضروری پیش اومد،به راهنمای گروه خبر بدیم. چون همه جای جنگل شبیه همه، واحتمال مه گرفتگی زیاده وحتی باتجربه ترین افراد هم براحتی در جنگل گم میشند.بالاخره این دوخانم پیداشدندونگرانی ما هم برطرف شد

بعدازکمی قدم زدن شبانه در اطراف که خیلی لذت داد،به چادرهارفتیم ودرون کیسه خوابهامون شب رو به صبح رسوندیم.

صبح روز بعد،مناظری که چشم ما میدید،با اونچه روزگذشته درهوای مه آلود وابری دیده میشد،خیلی فرق داشت.مه برطرف شده بود وآفتاب،در هوای نیمه ابری که باریکه نورش از بین ابرها عبور میکرد،درحال تابیدن بود.میشد خط نور سفیدش رو که به جنگل ساطع میشد،دید.درست شبیه نورچراغ قوه که توی تاریکی خط نورش مشخصه.شبنمی که بخاطر مه دیشب روی برگها وگلها نشسته بودوبه جنگل طراوت میداد،چهره طبیعت رو شسته بود وباعث شده بود همه چیز زیباتر از اونچه هست بنظر بیاد؛درست مثل صورت زیبای کودکی معصوم که صبح از خواب بیدار بشه و صورتش رو باشستن ،قشنگتر کنه.

همه چیز بوی زندگی وتازگی میدادو این تابلو نقاشی، هربیننده ای رو مبهوت جلوه خودش ویابهتر بگم، آفرینندش،میکرد.

بقول حافظ:

ای همه شکل تومطبوع وهمه جای تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای توخوش

هم گلستان خیالم زتو پرنقش ونگار

هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش...

ای کاش همیشه لحظات زندگیم

در سفر وکوهنوردی سپری میشدند...

 

 

 

 

بعداز خوردن صبحانه وپیمودن مسیر یکساعته،سرانجام گروه  گروه شش نفره مابه آبشار رسید.آبشاری که تاقبل از اون اگه کسی عکسش رو نشونم میداد،بعیدمیدونستم یه روزی خودم بتونم مقابلش بایستم و قطرات سرد آبش رو،که درفضای اطراف پخش میشد،روی صورتم احساس کنم.

اون شب درنزدیکی آبشارچادر زدیم و صبح روز سوم،مسیر واقعا خطرناک ونفس گیری رو طی کردیم تا به بالای آبشاربرسیم.بعضی جاها از طناب استفاده میکردیم اما بازهم خطرسقوط ما رو تهدیدمیکرد.سرانجام با دور زدن و عبور از صخره ها به بالای آبشار رسیدیم که نصف روز زمان برد. میخواستیم از راهی خاکی رو که از دامنه کوه اسپیناس به سمت روستاهای اطراف میرفت،پیداکنیم که احساس کردیم داریم دور خودمون می چرخیم وگم شدیم. دیگه آذوقه ماهم تموم شده بود و باوجودخستگی زیاد،فقط چندحبه قند ومقداری شکر از روز گذشته برامون باقی مونده بود که با همونها خودمون رو سرپا نگه میداشتیم.

 

 

بالاخره بعداز چندساعت پرسه زدن میون تیغ ها وخارها که عبور از بینشون واقعا سخته،راه رو پیدا کردیم و هنگام غروب به کلبه ای که درابتدای راه خاکی قرار داشت رسیدیم.از صاحب کلبه که پیرمردی خوش برخورد بود، مقداری غذا خریدیم .بعداز یکساعت،با نیسانی که به دنبال ما اومد به سفرمون پایان دادیم.حیف روز سوم باطری گوشی هامون خالی شد چون مناظری که در دامنه کوه اسپیناس وجود داره،واقعا بی نظیروزیباست.

  تایادم نرفته بگم که گرازهای وحشی زیادی درجنگلهای لاتون زندگی میکنند وهرچنداین حیوان از انسان فراریه ،ولی باید احتیاط کرد. بهترین کار اینه که طی مسیر درجاهایی که احتمال وجود گراز هست،با ایجادسر وصدا وسوت زدن،حیوان رو از ورود خودمون آگاه کنیم وبه اونفرصت فرار بدیم.اینطوری هم حیوانات وهم خودمون از خطرات احتمالی در امان خواهیم ماند.یادون باشه مائیم که بی اجازه وارد محل زندگی حیوانات شدیم،پس لازمه که براشون ارزش قائل بشیم واز صدمه زدن بهشون خودداری کنیم.هرچند به لطف مسئولان وشکارچیان وتخریب کنندگان محیط زیست،دیگه به زحمت میشه جانوری رو در جنگل پیدا کرد.

 

 

 

میدونم این بار بیشتر از قبل نوشتم وسرتون رو به درد آوردم،هدفم اینه که همه هم با سفر در طبیعت،قدر این گنجینه الهی رو بدونیم وبدرستی ازش استفاده کنیم. باید رفت و دید و رفت و دید و رفت و دید...