طبیعت زیبای ایران

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

لاله جین، شهر سفال ها

لاله جین یکی از اون شهرهایی که تا به دیدنش نری، نمیتونی زیبائیهاشو درک کنی

لاله جین

و هرچقدر هم عکس و مطلب بخونی بی فایدست.

لاله جین در نزدیکی همدان، به عنوان مرکز سفال و کوزه گری ایران معروف شده.

لاله جین

عنوانی که مدیون دست های پینه بسته استادانی خاک منش و باصفاست که نتونستند عطر خاک و گل رو با چیز دیگه ای عوض کنند.

لاله جین

این مردم  هنر و پیشه پدران شون رو به دلالی های پر درآمد و کاسبی های کاذب امروزی ترجیح میدن، هرچند رنج زیادی رو تحمل میکنند. 

لاله جین

باید رفت و دید، باید یکی از آخرین میراث داران شهرهای باستانی و سنتهای قدیمی ایران رو که شاید میره تا به دست فراموشی سپرده بشه، حفظ کرد.


لاله جین

اما چطور؟

لابد میگم از من یه نفر چه کاری بر میاد؟ از منی که وقتی اخبار آتش سوزی جنگلهای شمال یا قاچاق چوب رو می شنوم نمی تونم جلو از بین رفتن اونا رو بگیرم، اصلا دیگه عادت کردم به شنیدن خبر یه آتیش سوزی در یکی از غنی ترین و منحصر بفردترین جنگلهای جهان،( البته نه از نظر خودم چون شاید تعصب ایرانی داشته باشم بلکه از نظر یونسکو،) تا بعد از سه ماه شانس بیاریم و بارون بیاد تا خاموشش کنه.


لاله جین


به هر حال من که حوصله مثلا فرانسوی ها رو ندارم تا از کار و زندگیم بزنم و بیام جلو بلدوزر و لودری بخوابم که میخوان جاده ای غیر ضروری که از وسط یه جنگل یا یک منطقه حفاظت شده احداث کنند.

لاله جین

اما حداقل میتونم با خرید دسترنج این هنرمندان، بهانه ای برای ادامه این هنر، به ایناستادان بدم.

حداقل میتونم بجای رفتن به شمال و گیر کردن توی ترافیک، یه سری هم به شهرها و روستاهای تاریخی ایران مثل ابیانه، لاله جین، بهار همدان، شوشتر،کرمان یا حتی عشایر بزنم.

راستی تا حالا کسی لذت  برخورد یا زندگی با عشایر رو از نزدیک لمس کرده؟ چه اشکالی داره یه شب رو با اجاره یه چادر عشایری بگذرونیم تا هم درآمدی نصیب عشایر بشه و هم خودمون یه تجربه بی نظیر داشته باشیم؟

حداقل می تونم وقتی وارد مغازه ای می شم از بین یه مجسمه پلاستیکی و بی کیفیت چینی و یه کوزه سفالی ساخته شده از خاک مقدس ایران، دومی رو انتخاب کنم.

حداقل میتونم بجای پر کردن ویترین منزل یا مغازم با عروسک ها و صنایع دستی چینی و هندی، با سفالها و صنایع دستی ایرانی اطرافم رو تزیین کنم.

پس سعی کنیم اگه به شهر یا روستایی از کشورمون سفر می کنیم، سوغاتی از صنایع دستی اونجا رو بخریم، اونم از دست پیرزنی که جلو در خونش نشسته و چشم امید به مسافری دوخته که شاید عروسکی رو که تمام شب برای بافتنش بیدار مونده بخره.