طبیعت زیبای ایران

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

الموت ، زیارتگاه عشق

به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست

عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازاوست   

یکی ازبهترین و لذتبخش ترین سفرهایی که رفتم,سفری بود که نیمه خرداد88 بهمراه برادرم ناصر و دوستانم علی بابایی و یوسف فولادی به منطقه الموت رفتیم.هرچندمسیرسختی بودولی زیبایی مناظراطراف مابقدری بود که فرصت فکرکردن به چیز دیگه ای رو بما نمیداد.

روزاول بخاطرسرمای ناگهانی وبارش بارون وتگرگ مریض شدم وتب ولرزشدیدی گرفتم.همینکه به اولین روستارسیدیم مجبوربه استراحت شدم ودیگه نمیتونستم ادامه بدم,امابعدازنشستن کنارآتشی که دوستانم آماده کرده بودندوخوردن ماهی کباب شده حالم بهترشد.بعدازاینکه کمی جون گرفتم تازه فهمیدم دور وبرم چه خبره و توچه بهشتی قدم گذاشتم.

بارون بهاری برگهای برگهای درختهاوسبزه وچمنزار رو شستشوداده بودوعطرآب وخاک وگلهای پونه که فضا رو فرح بخش میکرد,ادم رومست میکرد.باپوست صورتم خنکی نسیم بهشتی کوهستان رو احساس میکردم و آرزومیکردم ای کاش گذشت زمان متوقف بشه تااین لذت برام تمومی پیدانمیکرد.

اما افسوس که این آرزو برآورده نمیشه ودوباره مجبوربه برگشتن به شهری بودم که تعلقی بهش نداشتم! 

واقعااینهمه زیبایی چطور در وجودیک گل یایک درخت جمع میشه؟

که بادیدنش هوش ازسرآدم میپره؟

بهرحال شب ازراه رسیدوماتاپاسی ازشب کنار آتش دورهم نشسته بودیم وچای کوهی میخوردیم وگپ میزدیم.

روز بعدهواکاملاصاف وآفتابی شده بودواطراف ما اونقدر زیبا بودکه به خواب و رویا بیشتر شبیه بودتاواقعیت.کنارهم قرار گرفتن برف وگلهای زرد وقرمز باچمنزارسبز,که دردامنه کوه باآبی آسمون آبی که لکه های کوچیک ابر,سایه روشنش میکرد,همه وهمه باعث مستی انسان میشد...     

بقول حافظ:

مدامم مست میداردنسیم جعدگیسویت

خرابم میکندهردم,فریب چشم جادویت

من وبادصبا مسکین,دو سرگردان بیحاصل

من ازافسون چشمت مست واو ازبوی گیسویت


 
نظر بدهید...